



به خدا پرنده بودن بهتر از این حال زاره.
.
آسمون مثل زمین راه بن بستی نداره
اگه شد یه روزگاری من هم از قفس پریدم
به همه میگم که بی تو یه روز خوش ندیدم
.
خوشیام تا وقتی جون داشت که تو بودی در کنارم
حالا بی تو نازنینم من که روز خوش ندارم..
میدونم که تو نخواستی بری و منو تنها بذاری
جای عشق توی وجودم گلهای غم رو بکاری
رفتی و قلب من اینجا زیر پای غم لگد شد
همه میگن اشکای من واسه ی عشقم هدر شد..
من میدونم که وجودم لایق وجود تو نیست
صدای همیشه خستم لایق سکوت تو نیست
مهربون بگو تا کی مهمون قفس بمونم..
به خدا واسه چشمات تا ابد با عشق میخونم
میخونم تا که بیای دستای تورو بگیرم
شایدم برای دوریت یه روز از غصه بمیرم
تو بگو که من بمیرم یا هنوز هست امیدی؟
میخوام از امید بخونم لحظه ای که تو رسیدی..
نوشته شده توسط b-n در پنجشنبه 1388/01/27 ساعت 7:44 موضوع | لینک ثابت
سلام..
من اومدم کلید داشتم ولی در زدم گفتم شاید کسی درو برام باز کنه
ولی کسی نبود...
اصلا نمیدونم چرا اومدم چی باید بگم فقط میدونم با یه دنیا دلتنگی اومدم
آهای صاحبخونه من به خاطر تو اومدم وقتی رفتم نشد خداحافظی کنم منو به خاطر همه چی ببخش
بعضی وقتا احساس خفگی میکنم اینم به خاطر اینه که از خونم دور شدم یادت باشه همیشه
میگفتم مواظب خونم باش حالا دیگه امانت میمونه پیش تو پس بیشتر از همیشه مواظبش باش..
ترانه ای که الان گذاشتم تقدیم به دل عاشقت .

نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/09/18 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه امروز نگار بهم گفت تو این کلبه عشقمون عکس عاشقانه بذار منم بخاطر نگار جونم امدم براتون چندتا عکس قشنگ عاشقانه اوردم....

در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه...
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند.

نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
با تو لحظه هام پر از نور![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بي تو تاريکه و سرده![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مثل خورشيد وجودت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دنيا دور تو مي گرده![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلهاي سرخ تو باغچه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همشون ارزوني تو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منو از خودم گرفته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق آسموني تو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همه ي ترسم از اينه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو رو از دست بدم آخر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نبايد عقربه ها رو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بذارم برن جلوتر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاشکي خيلي پيش از اينها![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق من،تو رو مي ديدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه من تو شهر چشمات![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خود خودم رسيدم![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/09/03 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/09/03 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت




با تو خاطره هايم تازه می شوند هر روز هر شب
با تو شعرهايم تازه می شوند در اين سکوت دلتنگ
با تو - فقط با تو - معنا ميگيرد زندگانی پوچ من
با تو - تنها با تو - می تپد نبض عاشقانه های من
تو تک نگار قصه ی ليلی و مجنون منی
تو تک سوار قلب خسته منی.



نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/09/01 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت
یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری
اگه دوستم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی
بعدش نوشتم همه رو دروغ نوشتم
خودم بمیرم اگه تو یه روز خواسته باشی
ببینی قهر خدارو بدهی های روزگا رو
الهی نمیری تا بمونه سایت رو سرم میدونی برات در به درم
وقتی به چشات زل می زنم با نگات تر می شم
وقتی می بینم دوستم داری داد می زنم
اگه یه روز خواستن فرشته ها تو رو ببرن به اونا می گم:
از قدیم گفتن ماهی و با تنگش می برن...
نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/09/01 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
اگر عاشق شدن خود یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است.
دریا را دوست دارم بخاطر امواجش
کوه را دوست دارم بخاطر استواریش
گل را دوست دارم بخاطر لطافتش
خورشید را دوست دارم بخاطر رنگ طلاییش
تو را دوست دارم بخاطر اینکه:
مظهر تمام این صفات هستی![]()



(((مقام عشق)))
از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟
گفت : حرام است
از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟
گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد
از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟
گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟
گفت:همپاي love است
از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟
گفت : محبت الهيات است
از معلم علوم پرسيدم عشق چيست؟
گفت : عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد
از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟
گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست
از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟
گفت:تنها آهن ربايي است که قلب جوان را به سوي خود ميکشد.
نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/09/01 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
گاهی خنده گاهی گریه
آخه این چه کاریه
سرم از غم تو گریبون
این چه روزگاریه
بعد تو این دل رسوا
به کسی دل نمی بنده
دیگه از غصه رو لبها
نمیشینه گل خنده
گاهی خنده گاهی گریه
آخه این چه کاریه
سرم از غم تو گریبون
این چه روزگاریه
آسمون قلب عاشق
افقش رنگ غروبه
اون وفا و مهربونی
اگه برگرده چه خوبه
بی تو دل هر شبو هر روز
مثل ...
نوشته شده توسط b-n در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام !
سلام میکنم به تمام دوستان خوب و بازدیدکنندگان این کلبه عاشقانه منو و نگار جان !
امروز بعد از ۳ ماه اومدم آپ کنم ما رو ببخشید که تو این مدت آپ نمیکردیم شما بذارید به
حساب اینکه تو این مدت از بس بهمون خوش گذشته ( نه بابا کی میذاره ما خوش باشیم)
اصلا وقت نمیکردیم بیایم یه سری به این کلبه بزنیم.انشاالله از امروز هر روز آپ میکنم.
نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه.
نوشته شده توسط b-n در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت
قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟
چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.
دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت
بی تو میمیرم عزیزه مهربون
نرو تنهام نذار پیشه من بمون
دارم می یوفتم از نفس نازنین
نرو من میشم بی تو بی کس ترین
ثانیه ها سرد شده تو خالیه
این زندگی بی تو چه پوشالیه
لحظه لحظه خاطره ها با منه
رفتن تو لحظهء مرگ منه لحظه مرگ منهء.............
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود این جوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات امدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش من جویباره عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
من از عمر رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهء بی قلب بی زحمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها مرگ اشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت

سلام نگارم امیدوارم که حالت خوب باشه اگه بدونی که چقدر دلم برات تنگ شده به زودی میام پیشت
باور کن اینجا بدون تو بهم خوش نمیگذره از همون روز اول فکر برگشتن زد به سرم منتظرم باش تا بیام.
نگار دوست دارم
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند.
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت
گفتم: «بمان!» و نماندي!
رفتي،
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم...
تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم،
ولي فتيله فانون نگاهت را پايين كشيدي!
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم،
بي چراغ قلمي پيدا كردم
و بي چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند
و مي خندند!
عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!
اما چه فايده؟
هيچكس از من نمي پرسد،
بعد از اين همه ترانه بي چراغ
چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره اين من و ُ
اين تاريكي و ُ
اين از پي كاغذ و قلم گشتن!
گفتم : « - بمان!» و نماندي!
اما به راستي،
ستاره نياز و نوازش!
اگر خورشيد خيال تو
اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند،
اين ترانه ها
در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟?
نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/04/21 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت
باز اومدم واسه نگات بخونم باز اومدم شب و بیدار بمونم
باز اومدم تورو صدا کنم تا مثه شاپرکها تنها نمونم


باز اومدم که دستات سرد نمونه الهی مهربونم،دلت بی غم بمونه
باز اومدم بگم تنهایی سخته الهی من فدات شم عاشقونه


باز اومدم که دستاتو بگیرم واسه چشات الهی من بمیرم
باز اومدم بگم خیلی عزیزی با صدای مهربونت جون می گیرم


باز اومدم که بشمریم ستاره واسه صدات دلم آروم نداره
باز اومدم بگم واسه تو جونم دلکم بدجوری بی قراره


باز اومدم موهامو ناز کنی اونارو شونه کنی و باز کنی
باز اومدم که پشت در بمونم درو آخر بروم باز کنی


باز اومدم بگم دوستت دارم جونمو زیر پات می زارم
تو رو جون شقایقا نرو اگه از پیشم بری کم میارم
نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/04/21 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط b-n در پنجشنبه 1387/04/13 ساعت 1:14 موضوع | لینک ثابت
توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن دوتا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد وسخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینیه دیوار همه ی عشق منو تو قصه هست قصه ی دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو با همین تلخی گذشته شب و روزای منو تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند منو تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بی زاری نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه ........
نوشته شده توسط b-n در چهارشنبه 1387/03/29 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال من،اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من دوستت دارم
نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/03/26 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت
نگو بار گران بوديم و رفتيم...
نگو نا مهربان بوديم و رفتيم...
نگو اينها دليل محكمي نيست...
بگو با ديگران بوديم و رفتيم

نوشته شده توسط b-n در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت
ميدوني طاقت جدايي رو ندارم
با تو من مث صد تا بهارم
ميخوام که نري تو از کنارم
ازت زياد خاطره دارم
ميخوام اسمتو من نفس بذارم
از تو بگم در سايه سارم
هرجا بري من دوست ميدارم
از عاشقاي اين ديارم
بياد شبهاي زير بارون که خيس ميشد تموم سروپاهامون
شبا همش من خواب تو رو ميبينم بين هفت تا آسمون ، رو زمينم

نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/03/19 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت
دلم برات تنگ شده
به او بگوئید دوستش دارم..
به او که امد تا خاطره شود
به او که همچون اشکی از چشمم جاری شد و دیگر هرگز بازنگشت..
به او بگوئید دوستش دارم..
به او که رهگذری بیش نبود..
به او که برای همیشه رفت بگوئید
تا همیشه دوستت دارم.
""""""""""""""""""""""""""""
وقتی تو جاده ها یه همسفر پیدا نشه
وقتی که تو مسیر شب حتی سحر پیدا نشه
وقتی که هیچکس نباشه وقتی ستاره ها در نیاد
حتی با این قاصدکا از تو برام خبر نیاد
دوباره توی کوچه ها راهی سفر میشم
دنبال رد اشک تو دوباره در به در میشم
خسته تر از همیشه باز بغض صدامو می شکنم
دل رو پشت جا می ذارم خط می کشم رو بودنم
خسته میشم از آسمون بس که بزرگ و مبهمه
بس که مثل چشای تو بارونیه پر غمه
میگی بمون پیشم ولی میگم که من باید برم
برای آخرین نگاه
تو جاده ها منتظرم...
تقدیم به کسی که جز عشق خاطره ای از او نخواهد ماند.
نوشته شده توسط b-n در دوشنبه 1387/03/06 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
** ای عشق **
**مرا دیوانه می سازد نگاهش
فغان از این نگاه گاه گاهش**
**لب او گر چه خاموش است لیکن
سخن هاست پنهان در نگاهش**
**قسم خوردم ، قسم خورده می مانم
چون عشق تو گفته ام یار تو خواهم ماند**
**ما را هراسی نیست از بی وفایی
گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند**
**بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند**
نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت
فقط می خواستم به تو بگویم
که برایم مهم هستی
و تو
دوست خوب من هستی
دوستی مانند تو
یک در میلیون پیدا می شود
و من فنجانی هستم
که از دوستی تو لبریز شده است
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم 

در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم 

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم


سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....


از داشتن تو...اشک شوق ريزم


منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم


بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم


وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم 


اري من تورا دوست دارم


وعاشقانه تو را مي ستايم
![]()
نوشته شده توسط b-n در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت

هر شب در رويايم تورا ميبينم
احساست ميکنم اين گونه است که تو را مي شناسم
اين گونه باش
با وجود هزار غم ها و فاصله ها
و کهکشانهايي که بين ماست
نگار بيا و خودت را بنما
اين گونه باش
دوری نزديکی هر کجا که هستي
ايمان دارم ايمان قلبي که ادامه خواهد داشت
اگر چه شبها بسيار سختند
ادامه خواهم داد
تا يک بار ديگر تو در را بگشايي
و اينجا هستي اينجا توي قلب من
و قلبم ادامه خواهد داد
عشق فقط يک بار به سراغ هرکس ميرود
و براي يک عمر مي آيد
و نخواهد رفت تا ما برويم
و عشق همان بود که با تو ورزيدم
يک بار يک عمر
و از آن پس بدان اويختم
و تا هميشه همه زندگيم با آن پيش خواهد رفت
نگار اينجاي تو اينجاي
و من از هيچ چيز باکي ندارم
و من ميدانم قلبم همچنان ادامه خواهد داد
و ما تا هميشه عاشق ميمانيم
عاشق جوان ساده دل
و قلب من همچنان خواهد تپيد
و من اين را در قلبم جاودانه خواهم داشت
و قلب من همچنان خواهد و ادامه خواهد داد ...
نوشته شده توسط b-n در جمعه 1387/03/03 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم سلام نگارم من اومدم آپ کنم ببخشید یه مدت
نبودم نگار خودت که میدونی که گرفتارم و داغون ...
گلم کسي که ايستاده در برابرت منم
ببخش اگر که خسته و شکسته حرف ميزنم
رها کن از حصار سينه ات پرنده مرا
ببين چه بي ترانه مانده روزهاي روشنم
دلم گرفته نگار از اين حصار آهنين
که پا گرفته مثل درد لا علاج در تنم
دلم گرفته نگار من وگرنه حيف نيست
که با تو از گلا يه هاي تلخ حرف ميزنم
تو را که مثل غنچه هاي نو رسيده کوچکي
به ديت پنجه هاي زخمي خزان مي افکنم
مگر تو ميهمان کني مرا به مهربانيت
شکوفه هاي خنده را بريز روي دامنم
مرا به ميهماني تبسمي نميبرد
کسي که فکر ميکند من از نژاد آهنم
کسي که سهم کوچک مرا از عشق داده است
عبور تازيانه هاي بوسه روي گردنم
و من اسير رنجهاي بيشمار ميشوم
فقط به اتهام اين که مرد نيستم زنم
گلم تو اعتماد کن به شانه هاي خسته ام
بلند ميشوم اگر هزار بار بشکنم
نگارم بخواب شب ز نيمه هم گذشته است
ببخش ديگر از غم زمانه دم
نوشته شده توسط b-n در سه شنبه 1387/02/24 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
دوستان شاید این آخرین آپم باشه تمام مطالب این وبلاگ رو تقدیم میکنم به بهروز عزیزم که دلش دریاست و نگاهش آسمونه ولی قدر خودشو نمیدونه توی آسمون خدا مثل یه پرنده میمونه ولی توی قلب من تنها نمیمونه دوسش دارم بی بهونه اما کاری کردم که ندونه .. مهربانم فردا خورشید طلوع میکند حتی اگر ما نباشیم.. تو این مدت نشد بهت بگم دوستت دارم شاید غرورم اجازه نداد شاید نخواستم بفهمی.. هر کسی نمیتونه یه دوست خوب و واقعی باشه دوستان خوب مثل ستاره ها میمونن شاید نتونی هر وقت که بخوای ببینیشون ولی خیالت راحته که جاشون همیشه تو آسمونه هر وقت دلم برات تنگ میشه زود پیدات میکنم خوشم میدونی چرا چون تو رو دارم ازم دوری ولی میدونم که دارمت من روزای اول یادم نمیره که بی اجازه اومدی وبی اجازه موندی این وبلاگو درست کردی وبازم بی اجازه منو شریک کردی بعدشم شد سر پناه بی کسی هام شد اتاقک واسه تنهایی هامون شد دفتر شعرام شد قرار گاه دلامون .. من خودم یه عاشقم میتونم عشق رو تفسیر کنم نذاشتم اون جور که باید عاشقم بشی چون عشق با اون همه لطافتو قشنگیش به کسی رحم نمیکنه ببین آدمای عاشقو چشاشون همیشه خیسه از درد دوری از درد تنهایی لذت عشق به همینه که همیشه چشم به راه باشی شبا با شمردن ستاره ها خوابت ببره روزا چشات به در بمونه اینم از سرگذشت یه عاشق قید زندگی رو باید بزنی.. مهربانم اینجا تو هستی و منو عاشقانه هامون دوری و دلتنگی معنا نداره به یادت هستم همیشه . دوستدار همیشگی تو...
تو که نیستی ولی من به یاد توام
تو دلم خاطره هاتو میشمارم ..
وقتی تو شریک رویای منی
حسرت گذشته رو نمی خورم...
زندگی رهایی پرنده هاست ...
زندگی گشودن پنجره هاست
دوباره از عشق به من چیزی بگو
لحظه ی تولد خاطره هاست..

این عکس![]()
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا
بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها به تو می اندیشد.
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
مهربانم ای خوب :
یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است:
زیر این سقف بلند هر کجایی هستی
به سلامت باشی
و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو
پیوند زده
و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...
یک نفر هست که با تو
تک و تها با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش راهی خانه ی خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی..
تقدیم به گلم با یه دنیا عشق که خودش میدونه کیه ..![]()

من با عشق آشنا شدم
و چه کسي اين چنين آشنا شده است؟...
هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود
هنگامي لب به زمزمه گشودم
که مخاطبي نداشتم
و هنگامي تشنه ي آتش شدم
که در برابرم دريا بود و دريا و دريا...
![]()
نوشته شده توسط b-n در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

Bahroz - Negar
اگر.......
عشق همان حس لطیفی است
که برای
بیانش تمام واژه های دنیا را
کم می آورم
پس با تمام اشک ها
تنهاییها
رویاهایم
از ته دلم فریاد میزنم
عشق منی...
تقدیم به همه ی عاشقان.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین